آن در قارههاى قديم در نواحى گرم و معتدل مىزيند جثّهاش كمى از كبك فربهتر است و مانند كبك در صحراها زيست مىكند .
دعامت
؛ دعامة ، ستون ، پايهء چوب بست ، بزرگ قوم ج دعائم .
دويت ، ممال دوات
رمى
؛ افكندن ، انداختن ، تير انداختن ، تير اندازى رمى الجمار ؛ از مناسك عبادى حجّ است
ژاژ
؛ سخن بيهوده ، ياوه
سبكروحى
؛ خوشحالى ، شادى ، بىتكلّفى ، چالاكى ، چستى ، بىتكبّرى
سماحت
؛ جوانمردى ، بخشش
سوالف
؛ ج سالفة : گذشته ايست از پيش آينده . « شرح قاموس » ، السّالفة :
الماضية أمام الغابرة . « محيط المحيط » سوالف ايّام : روزگاران پيشين ، زمانهاى گذشته
شعشعه
؛ پراكنده شدن روشنايى آفتاب و غيره ، ممزوج كردن شير يا شراب با آب
شمّه
؛ اندك
شُنوف
؛ و أشناف ج الشنف : ما علّق فى الأذن أو اعلاها من الحلي
صارم
؛ برنده شمشير ، مرد دلير ، دلاور
صبىّ
؛ كار كودكى كردن ، با كودكان بازى كردن ، به كودكى ميل كردن
صروف
؛ ج صرف : حوادث ، نوايب ، صروف دهر : گردشهاى روزگار ، حوادث دنيا
صفير
؛ بانگ و فرياد مرغان و جز آنها