عفو تو ، عدّت هر گناهكارى است .
بر بوى
؛ به طلب و به آرزوى
صد جوىِ آب بستهام از ديده در كنار * بر بوىِ تخمِ مِهر كه در دل بكارَمَت
[ 92 / 6 ]
بر بوىِ آن كه در باغ يابد جلا ز رويت * آيد نسيم و هر دم گِردِ چمن بر آيد
[ 229 / 6 ]
بر بوىِ آن كه جرعهء جامت به ما رسد * در مِصطبه دعاىِ تو هر صبح و شام رفت
[ 84 / 5 ]
بر بوى عيدِ وصل چو نظّارگانِ ماه * چشمِ طلب بر آن خمِ ابرو نهادهايم
[ 357 / 7 ]
بر بوىِ كنارِ تو شدم غرق و اميد است * از موجِ سرشكم كه رساند به كنارم
[ 320 / 5 ]
شفاعت
؛ خواهش كردن ، التماس كردن ، درخواست عفو يا كمك كردن از كسى براى ديگرى ، خواهش ، التماس ( معين )
عمريست تا من در طلب هر روز گامى مىزنم * دستِ شفاعت هر زمان در نيكنامى مىزنم
[ حافظ ]
ابليس
؛ ( اسم خاصّ ) شيطان ، اهريمن ، پدر ديوان ( معين )
گليم خاكسار
؛ سياه گليم : بدبخت ، بىدولت و سيه روز ( برهان )
دمى نمىرودَم از سوادِ ديده ، سرشك * كه صبحِ طفل مبادا چو او سياه گليم
[ سنايى به نقل آنندراج ]
گشتم از غم ، منِ سياه گليم * زردرو ، از سپيدكارىِ تو
[ سيد حسن غزنوى ]