دارم اميدِ عاطفتى از جنابِ دوست * كردم جنايتى و اميدم به عفوِ اوست
[ حافظ ]
زانجا كه پرده پوشىِ عفوِ كريمِ تست * بر قلبِ ما ببخش كه نقدى است كم عيار
زانجا كه لطفِ شامل و خلق كريمِ تست * جرمِ نكرده عفو كن و ماجرا مپرس
يا رب به وقتِ گل ، گنهِ بنده عفو كن * وين ماجرا به سروِ لب جويبار بخش
شكرانه را كه چشم تو روىِ بتان نديد * ما را به عفو و لطفِ خداوندگار بخش
عفوِ الهى بكند كارِ خويش * مژدهء رحمت بَرسانَد سروش
دوشم نويد داد عنايت كه حافظا * بازآ كه من به عفوِ گناهت ضمان شدم
بپوش دامنِ عفوى به زَلّتِ منِ مست * كه آب روىِ شريعت بدين قَدَر نرود
هست اميدم كه عَلى رغمِ عدو روزِ جزا * فيضِ عفوش ننهد بارِ گنه بر دوشم
حافظ اندر حضرتت لافِ غلامى مىزند * بر اميدِ عفوِ جان بخشِ جهان بخشاىِ تو
منم كه بىتو نَفَس مىزنم ز هى خجلت * مگر تو عفو كنى ورنه نيست عذرِ گناه
عدّت
؛ ما يحتاج ( زندگى ) ، لوازم معاش - ساز و برگ ( جنگ )
در بيت :
عفوت ز گناه عذر خواهى * جودت ز سؤال ، شرمسارى
در دو مصراع بيت ، لفّ و نشر مشوّش است يعنى جود تو ، كيسهء هر نيازمند ، و