نقدِ عمرِ تو بُرد خاقانى * دهرِ نو كيسهء كهن بازار
چون بهين مايهات ز دست برفت * هر چه سود آيدت ، زيان پندار
- با توجّه به مقطع غزل سعدى در « بدايع » :
سعد يا حبِّ وطن ، گر چه حديثى است صحيح * نتوان مُرد به سختى كه من اينجا زادم
* * * كه مطلع آن :
من از آن روز كه در بندِ توام آزادم * پادشاهم كه به دستِ تو اسير افتادم
* * * است . [ غزليات سعدى صص 347 - 348 به تصحيح حبيب يغمايى ، تهران 1361 ش ]
و طولُ مُقامِ المَرْءِ في مُسْتَقرِّه * يُغَيِّرُهُ ريحاً و لَوْناً وَ مَطْعَماً
[ للبستى ، زهر الآدب 1 / 282 ]
- ديوان كليم ص 223
-
در راهِ ما شكسته دلى مىخرند و بس * بازارِ خود فروشى از آن سوى ديگر است
[ حافظ ، غزل 40 / 6 ص 96 طبع خانلرى ]
* * * و « سعدى » در غزلى از « طيّبات » گفته است :
رفتيم اگر ملول شدى از نشستِ ما * فرماى خدمتى كه بر آيد ز دستِ ما . . .
با چون خودى در افكن اگر پنجه مىكنى * ما خود شكستهايم چه باشد شكستِ ما
[ غزليّات سعدى صص 130 و 131 ]
* * * - مصراع دوم مقطع غزلى از « سعدى » در « طيّبات » اوست به مطلع :
وقتى دلِ سودايى ، مىرفت به بستانها * بىخويشتنم كردى ، بوىِ گل و ريحانها
[ غزليّات سعدى صص 85 و 86 ]
گويند مگو سعدى چندين سخن از عشقش . . .