زليخا صبر را زد شيشه بر سنگ * كشيدش كار بر رسوائى و ننگ
فتاد از عزت و جاه و مقامش * سمر بر بىثباتى گشت نامش
ولى يوسف شكيب آورد در كار * نشد بر كيد و مكر او گرفتار
ز زندان زد فراز تخت خرگاه * بچرخ حسن و دولت شد چنان ماه
ز نخل صبر خود شيرين ثمر چيد * ز صبرش شاه ملك مصر گرديد
بتلخيهاى صبر ار كس اسير است * بدنبالش بلى خير كثير است
به قرآن مجيد خويش ايزد * مثلها خوش براى صابرين زد
بگفت ار كس شكيبائى است كارش * منم تيمار خوار و پشت و يارش
برو بر خوان احاديث انبيا را * كه بر صبر امر كردند اوصيا را
بزرگان بس گهر در سلك سفتند * ظفر را در شكيب و صبر گفتند
هر آن كس در مكاره ناشكيب است * هم او عاجز بنزد هر لبيب است
بود در جسم ايمان صبر چون سر * بكن از صبر پيراهن به پيكر
چو باب صبر را بر رخ گشائى * ز باب الصبر در جنت در آيى
شكيبائى بود جمازهاى تند * كه اندر ره نخواهد شد پيش كند
تو انصارى بجوى از صبر يارى * بر اين جمازه كن نيكو سوارى
ديوان انصارى - مثنويات صفحه 717 - 718