شه دين على صهر احمد كه هست * خداوند فياض را عين و دست
وصيت نمود است ما را به پنج * كه هر يك از آن به ز صد گونه گنج
مداريد اميد جز بر إله * مترسيد هرگز بجز از گناه
شما را اگر شد ز امرى سؤال * كه هستند نادان و جاهل به حال
مداريد از جهل شرم و حيا * كه گوئيد او را ندانيم ما
ز مجهول پرسش نمودن بجاست * حيا از تعلم نمودن خطاست
چو سر از بدن صبر ز ايمان بود * در او مندرج حب يزدان بود
گنج عرفان صفحه 20 و 21