كرد بمنبر نزول و شمس جمالش * جلوهگر آمد بجمعه آخر شعبان
لعل درربار دل باش بهم خورد * درجهانش بريخت گوهر غلطان
گفت كه از جانب خداى تعالى * دعوتتان ميكنم ضيافت يزدان
خوانى گسترده است از ره الطاف * بهر شما قادر مهيمن منان
جامع هر نعمتى است خوان خداوند * نعمت اين خوان نظير نيست بهر خوان
خوانى كش ميزبان خداست مسلم * رحمت بيحد شود نصيب بمهمان
كوشش و جهدى نماى بهره بر اين ماه * بر كمر خويش بند محكم دامان
ذائقه شيرين نما و ساز تناول * زين همه نعمت كه حق نمودت ارزان
تنها خالى زنان و آب مكن بطن * خانه دل كن تهى ز شرك و ز كفران
غير خدا هر چه در دل است رها كن * تا كه كند آذرت خداى گلستان
آنچه خدا امر كرده است همان كن * و آنچه ترا نهى كرده ترك كن اى جان
در دل شب خيز بهر نافلهء شب * اشگ ندامت بچهره ريز ز چشمان
توبه كن و بازگشت سواى خدا كن * عذر طلب از خدا از آن همه عصيان
گاهى تسبيح گوى گاهى تهليل * گاهى حظى بر از تلاوت قرآن
گاهى از افتتاح قلب صفاده * گاهى بو حمزه را بوقت سحر خوان
گاهى افطاره ده ولى بمساكين * سفرهء رنگين بچين براى فقيران
گه صلواتى فرست و گاه سلامى * كن به نبى و به آل آن شه خوبان
خدمت خدمتگزار خويش نما كم * حرمت پيران نما و رحم صغيران
مشكل خود حل نما بروز قيامت * دست نوازش بكش بفرق يتيمان
عمر خود افزون نما بديدن ارحام * دادرسى باش بهر مردم نالان
سجدهء خود طول ده ز بعد نمازت * دست نيازى بزن - بدرگه جانان
تشنگى و جوع گر فسرده دلت كرد * ياد كن از روز حشر و گرمى نيران
گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: باقرى بيدهندى
ص٢٠٧