تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحديت ( روايات تربيتى از مكتب اهل بيت ع ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤

حضرت ببرادران زن فرمود آيا در بارهء خود و خواهرتان به من اجازه و اختيار ميدهيد . گفتند بلى شما در بارهء ما و خواهرمان مجاز و مختاريد . حضرت فرمود بشهادت خداوند بزرگ و بشهادت تمام مردمى كه در اين مجلس حاضرند اين زن را به عقد ازدواج اين پسر درآوردم بمهريهء چهار صد درهم وجه نقد كه از مال خود بپردازم و به قنبر فرمود فورا چهار صد درهم حاضر كن . قنبر چهار صد درهم آورد . حضرت پولها را ريخت در دست جوان ، فرمود بگير ، برخيز و مهريه را در دامن زنت بريز و فورا زنت را بردار و ببر و نزد ما برنگردى مگر آنكه آثار عروسى در تو باشد يعنى غسل كرده برگرد . پسر از جا حركت كرد و پولها را در دامن زن ريخت و گفت برخيز برويم . فنادت المرأة : النّار النّار يا ابن عمّ محمّد . أ تريد ان تزوّجنى من ولدى هذا و اللَّه ولدى . زن فرياد زد : آتش ، آتش . آيا ميخواهى مرا همسر پسرم قرار دهى ؟ به خدا اين فرزند منست . برادران من مرا به مردى شوهر دادند كه پدرش غلام آزادشده‌اى بود . اين پسر را من از او آورده‌ام . وقتى بچه بزرگ شد به من گفتند او را انكار كنم ولى اكنون اقرار ميكنم كه اين بچهء منست ، دلم در مهر او ميجوشد . مادر دست پسر را گرفت و از مجلس قضا خارج شد . عمر گفت : وا عمراه ! لو لا علىّ لهلك عمر . « 1 » اگر على نبود من هلاك شده بودم .

هامش
( 1 ) بحار الانوار جلد 9 صفحهء 496