تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحديت ( روايات تربيتى از مكتب اهل بيت ع ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
به شوهر و فرمود : بين هر انسان تا آدم 99 عرق وجود دارد كه در ساختمان فرزند همه فعاليت ميكنند . وقتى نطفه‌اى در رحم قرار گيرد عرقها بجنبش افتاده و همه از خدا درخواست دارند كه فرزند به شبه آنها ساخته شود . اين بچهء غير مشابه شما از همان عرقهاى دور دست است كه در اجداد و اجداد اجدادت سابقه ندارد . كودك را بگير ، او فرزند تو است . زن عرض كرد يا رسول اللَّه عقدهء مرا گشودى و از غصه خلاصم كردى .

قضاوت و روانكارى

جوانى براى دادخواهى نزد عمر خليفهء دوم آمد . فرياد ميزد خدايا بين من و مادرم حكم كن . عمر گفت از مادرت چه شكايت دارى . جواب داد او نه ماه مرا در شكم پرورده و دو سال تمام شيرم داده . چون بزرگ شدم و نيك و بد را شناختم مرا طرد كرده و ميگويد بچهء من نيستى ، من تو را نميشناسم . عمر گفت مادرت كجا است . جواب داد در سقيفهء بنى فلان . عمر دستور داد زن را احضار كنند . زن باتفاق چهار برادر خود و چهل شاهد در محكمه حاضر شد . عمر بجوان گفت چه ميگوئى . گفته‌هاى خود را تكرار كرد و قسم ياد نمود كه اين زن مادر منست ، نه ماه در شكمش بودم و دو سال شيرم داده است . عمر بزن گفت اين پسر چه ميگويد . زن جواب داد بخداى ناديده قسم ، به حق نبىّ اكرم قسم است من اين پسر را نميشناسم و نميدانم از كدام خاندانست . او ميخواهد مرا در عشيرهء و خانواده‌ام رسوا كند . من زنى از خاندان قريشم و تا كنون شوهر نكرده‌ام و مهر بكارتم محفوظست .