. . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . .
شنيدم كز جوانان نوجوانى * مهيا ديده از بهر تو خوانى
خورشهائى كه كمتر ديده ، ديده * درون ظرفها پيشت كشيده
تو غافل از حلال و از حرامش * بخوردى تا شدى سير از طعامش
نينديشيدى آخر كاين روانيست * نگفتى منشأ اين سفره از چيست
نپرسيدى ز خود كاين لقمه پاك است * و يا آلوده است و شبهه ناكست
چرا رفتى سر خوانى كه اشراف * نشسته با غرور آنجا در اطراف ؟
ولى محروم از آن مجلس گدايان * تهيدستان ، فقيران ، بينوايان
شگفتا اين ، ره دين خدا نيست * تهيدست از غنى هرگز جدا نيست
عجب چون خفت چشم نكته بينت ؟ * گمان هرگز نميكردم چنينت
تو حاكم باشى اندر دولت من * ولى باشى بدور از سنت من
بود هر ملتى را پيشوائى * به رهبر كرد بايد اقتدائى
شما را اين منم سالار و سرور * امام و پيشوا ، مولا و رهبر
نكو بينيد رسم و راه من چيست * به راه زندگى دلخواه من چيست
نپوشم جامه از ديبا و اطلس * مرا باشد لباس كهنهاى بس
ز ناز و نعمت و لذات دنيا * دو قرص نان مرا كافيست تنها
به دنيا دل نبندم خيره خيره * نيندوزم ز سيم و زر ، ذخيره
پس اندازى ندارم من ز اموال * سبكروحم ، سبكخيزم ، سبكبال
مرا اين سادگى در زندگانى * نپندارى كه هست از ناتوانى
توانم پرنيان پوشيد و در بر * توانم كرد خود را غرق زيور
توانم بود دائم در تنعم * توانم خورد نان از مغز گندم
بهر لذت توانم راه بردن * توانم شهد ، جاى آب ، خوردن