نه استشمام كرده بوى تفسير * به كلى عاجز از تقدير و تحرير
نه با علم حديثش آشنائى * ز كل علمها كرده جدائى
نه از اهل مجاز و نى حقيقت * نه استاد شريعت نى طريقت
نه با محراب و منبر هست مربوط * نه در دستش قواعد هست مضبوط
ز سر تا پا بود يك قطعه در جهل * شمارندش تمام خلق نااهل
به اين تفصيل و با اين وضع و اين حال * بداند خويش را با علم و مفضال
ندارد اعتنائى بر بزرگان * تمام كار او خارج ز ميزان
فقط يكپارچه جهل مركب * ز تسويلات شيطانى مسبب
چه گويم ؟ داد از دست چنين كس * از اين صورت الهى داد ما رس
عجبتر آنكه با اين وضع و حالت * كه باشد غرق در بحر جهالت
به اهل علم و با اشخاص كامل * ندارد جز عناد و ظلم حاصل
( شهابا ) قطع كن اينك سخن را * سبك كن زحمت روح و بدن را
نباشد منتج اين ابيات و اشعار * براى مردم نادان و بيعار
اگر صد باب حكمت پيش نادان * بخوانى كى شود در دهر انسان
مرحوم شيخ محمد خوانسارى ديوان درّ خوشاب صفحه 309 - 308