بگفت ار كس بخوى زشت بد جفت * بغيبت عيب ويرا ديگرى گفت
قرين آن غيبت آمد با حقيقت * شد آن عين حقيقت عين غيبت
بپاسخ گفت اگر با شخص صد عيب * عيان بينى بدون شك و هم ريب
بپيش ديگران سازى بيانش * كنى آزار صاحب عيب و جانش
بود غيبت سزاوارى به نقمت * جز اين غيبت نباشد هست تهمت
كه تهمت خود گرانتر ز آسمانهاست * و ز آن ويران ز ايمان آشيانهاست
هر آن كس ديد شخص عيب جو را * ببزم و مجلس ، آن بىآبرو را
به بالا برزده دامان كين را * نمايد فاش عيب مسلمين را
بكوبد مشت خود را بر دهانش * كند خاموش و سازد خسته جانش
چو يارى كرد از مرد مسلمان * بود آمرزشش واجب به يزدان
و گر قادر شد و مانع نگرديد * عيوب آن مسلمان پاك بشنيد
شود مخذول و خوار اندر دو دنيا * بروز حشر بيمقدار و رسوا
خوشا آن كس كه از غيبت دهان بست * ز خشم خالق گيتى بجان رست
بعيب خويشتن گرديد مشغول * برفع عيب كرد او سعى مبذول
دو ديده دوخت از هر عيبجوئى * زبان بر بست از هر عيب گوئى
سفيد ، اى كه كنى دندان بمسواك * ز غيبت كن دهان خويش را پاك
درياى نور يا درج گهر از ص 151 - 149 ناظم محمد على انصارى