سرآغاز جلد پنجم مكارم الآثار
امروز كه اين سطور را مىنويسيم نخستين شنبهء ماه مبارك رمضان المكرم 1396 ه و مقارن با چهلمين روز وفات معلم جليل القدر است ، و پس از سالها كه در بسيارى از ايام و ليالى شاهد عبادتها و تلاوتها و كوششهاى مستمر علمى آن مرحوم بوديم ديگر او در ميان ما نيست ، و صوت حزين و دلنشين تلاوت قرآن و دعايش به گوش نمىرسد ، و اين ناتوان قدرت بيان مقدار هم و غم خود را در از دست دادن آن مرد شريف ندارد ، مخصوصا كه سانحه فوت او بر اندوه عظيم و جانكاه ماتم درگذشت والدهمان « 1 » افزوده گشت .
افسوس ، هيچ انتظار نداشتيم كه معلم گرامى درحالىكه آخرين صفحات جزء پنجم كتابش از چاپ خارج شده بود بدرود حيات گويد ، زيرا سالهاى متمادى او با حالت رنجورى كما بيش به كار و زندگى خود ادامه مىداد ، تجرى الرياح بما لا تشتهى السفن !
حق اينست كه معلم پس از وفات زوجه بسيار خوب و مهربان و خليق و بىنهايت متدين و باوفايش « كه در شب 20 ع 1 سال گذشته اتفاق افتاد » ديگر به كلى تابوتوان خود را از دست داد ، كمتر مىنوشت ، كمتر مطالعه مىكرد ، و روز بروز بيمارى و كسالت بر او چيرهتر مىشد ، اما از قوت ايمانى كه داشت تا ماه رمضان گذشته فريضهء روزهئى از او فوت نشد
هامش
( 1 ) فوت ناگهانى والده اينجانب كه علويهاى فاضله و صالحه بود بعارضه سكته مغزى در روز دوشنبه 26 ربيع الثانى همين سال اتفاق افتاد و در بقعه نياى عالىقدرش صاحب روضات الجنات در تخت پولاد اصفهان مدفون گرديد ، غفر اللّه لى و لها .