باحسان كوش امروز اى برادر * كه بر مالت نئى فردا تو مختار
اگر خواهى سعادتمند باشى * درى از گنج علم و دين به كف آر
محب مصطفى و آل ( ص ) او شو * ز خصم دين و تقوى باش بيزار
اجل بنگر چگونه مىبرد خلق * چو اندر گله افتد گرگ خونخوار
*
چو آن دانشور فحل خردمند * مهين صالحان و فخر ابرار
سمى احمد مختار ( ص ) و حيدر ( ع ) * كه بود از زمره زهاد و اخيار
معلم آنكه از سيماى او بود * نشان دانش و تقوى پديدار
معلم آنكه اهل دين و دانش * بدين و دانشش دارند اقرار
معلم آنكه در تقوى و حلمش * نبودى جاى هيچ ايراد و انكار
معلم آن سخنور مرد فاضل * كه او را هست تأليفات و اشعار
معلم آنكه در معقول و منقول * حواشى و كتب بنوشت بسيار
كه از آن جمله مىباشد مكارم * همه احوال اهل علم و احرار
بلى گنجى ز دانش گردآورد * سراسر پر ز گوهرهاى شهوار
معلم آن اديب پاك طينت * كه خوشاخلاق بود و نيككردار
ز نامش شد حبيبآباد آباد * ز فيضش گشت برخوردار برخوار
نه بر كار كسى مىگشت مانع * نه بر بار كسى مىبود سربار
نه پا برد از گليم خويش بيرون * نه دستش شد دراز از بهر آزار
چو بشنيد ارجعى از سوى جانان * بملك جاودانى شد از اين دار
پى تاريخ فوتش گفت برنا * معلم را مكارم بود آثار
آقاى اعتمادى متخلص به برنا را قصيده عالى ديگرى در رثاء مرحوم معلم است كه در كارنامه چاپ خواهد شد و ماده تاريخ آن قصيده چنين است :
نوشت از پى تاريخ فوت او برنا : * اجل ز دست معلم ربود كلك و كتاب