بنا بر آنچه در « منتخب التواريخ » نوشته فرزند دوسالهء حضرت امام رضا « ع » است ) دفن كردند « 1 » .
و پوشيده نباشد كه در پشت يكى از نسخ چاپى « مجالس المتقين » ضربت خوردن او را در شب پانزدهم ذىالقعدهء اين سال و وفاتش را در هفدهم نوشته ، و ما اينجا بدان اعتماد نموده و نقل كرديم ، و نيز اين مادهء تاريخ كه در « تاريخ سرتيپ » نوشته دلالت بدان دارد :
حيف از شهيد ثالث آن قطب و نجم دين * كوبد بزهد و علم و عمل در جهان وحيد
گشت او قتيل و گفت بتاريخ او خرد : * گرديد آه و داد ، تقى قطب دين شهيد
1263
و نيز كلمه برغانى را ماده تاريخ گفتهاند . ولى در « قصص العلماء » اين واقعه را در
هامش
( 1 ) آقا سيد محمد على گلريز در كتاب « مينودر - يا باب الجنه قزوين » در فصل 6 باب 9 ( از ص 466 ببعد ) شرح مبسوطى پيرامون شيخ احمد احسائى و چگونگى نفوذ او در قزوين و مباحثه صاحب عنوان با وى نگاشته و درباره كيفيت شهادت آن مرحوم بدست شيخيه گويد :
« . . . چند تن از پيروان متعصب شيخ از جمله ميرزا صالح نانواى شيرازى - چنان كه مشهور است - بتحريك قرة العين ( زرين تاج دختر حاجى ملا صالح ) . . . در سال 1263 ه شبى بهنگام سحر در مسجد ( واقع در كنار رودخانه سابق ) به حاجى ملا محمد تقى در حال سجود تاختند و با شمشير و نيزه او را زخمهاى كارى زدند كه پس از سه روز درگذشت .
اكنون هم اين مسجد در دست احفاد شهيد است كه نماز جمعه منحصرا در آنجا خوانده مىشود » ، انتهى .
و نيز گلريز در ( ص 680 ) شرحى ذيل عنوان « مقبره شهيد حاج مولا محمد تقى برغانى » در سلامگاه شهزاده حسين قزوين نگاشته و ماده تاريخ وى را « شهيد ثانى محراب اسلام » ( - 1263 ) ذكر كرده و تفصيل شرححالش را به جلد ديگر حواله داده است .
ايضا از ( ص 471 ) كتاب مذكور مستفاد مىشود كه حاج ملا على « محمد على » سابق - الذكر از مريدان شيخ احمد احسائى بوده و پس از وى بضلالت افتاده و در طى اين حوادث در قزوين مردود مىزيست تا درگذشت ، انتهى .
براى مزيد اطلاع از اقوال و افكار شيخ احمد و نيز داستان شهادت صاحب عنوان رجوع شود بمواضع متفرقهء « قصص العلماء » و مقدمهء « الشواهد الربوبيهء » صدر المتألهين ( ص 110 تا 112 ) . م .