جمله قرة العين دختر مرحوم حاج ملا محمد صالح برادر شهيد . ازاينرو شهيد بيشتر در مقام نهى از منكر برآمد و همواره مردم را از متابعت باب و بابيه تحذير و تخويف و منع مىفرمود ، و در منابر و مجالس ؛ كفر و ضلالت و طغيان اين فرقه را بيان مىنمود . تا اينكه شبى در مسجد رفته و بعبادت معهود خود به نماز شب و دعا و گريه و زارى مشغول و مناجات خمسة عشر را مىخواند كه ناگهان در حين طلوع صبح « 1 » چند نفر از بابيه وارد مسجد شده و درحالىكه در سجده بود ضربتى بر گردنش زدند ، پس او سر را بلند كرده فرمود چرا مرا مىكشيد ؟ پس ضربتى هم بر دهنش زدند و بالاخره هشت ضربت به او زدند ، و او بااينحال حركت كرده خواست از مسجد بيرون بيايد كه ملوث به خون نشود و چون بدر مسجد رسيد غش كرده و بر زمين افتاد .
پس او را به خانه برده و تا دو روز زنده بود ، و در هفدهم ماه ذى القعدة الحرام اين سال - مطابق ( . . . ) عقرب ماه برجى - وفات كرد ، و او را در قزوين در مقبرهء شاهزاده حسين ( كه پايان مجلد 21 كتاب مذكور ، در شهادات . نسخه كتابخانه روضاتى
هامش
( 1 ) در كتاب « فتنهء باب : 99 » نوشته كه وى هنگام سحر وقتى كه بر سر سجاده نشسته بود شيخ صالح نامى شيرازى از متعصبين مذهب بابيه زخمى منكر بر دهان او زده ، انتهى .
« به خط مؤلف »