تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 1689

مساهمون:

ص١٦٨٩
است در مواعظ و اخلاق . ششم « شرح قصيدهء برده بو صيرى » . و او در زمان حيات پدر در اين سال بوباء وفات كرد ، چنان كه در « شهداء الفضيله : 382 » فرموده . و فرزندش حاج ميرزا على در ( 1284 ) بيايد ، و ديگر فرزندان او : حاج ميرزا اسماعيل و حاج ميرزا محمد از اهل علم و فضل بوده‌اند « 1 » .
هامش
( 1 ) صاحب اين عنوان برادر حاجى ميرزا جعفر است كه به شماره ( 1011 ) گذشت . نادر ميرزا در « جغرافياى مظفرى : 53 » گويد : « حاجى ميرزا لطف‌على امام جمعه ، فرزند بزرگ ميرزا احمد مجتهد است ، بدان روزگار چنوئى بفضل و هنر و قبول در تبريز نبود ، فقيه بىنظير و اديب بصير بود ، آن‌گاه اگر كسى را در علوم ادبيه و فنون عربيه دستى بود او بود ، همواره سراى او محفل ادبا و مأربه ظرفا بود ، چون او را در تبريز قبولى بزرگ بود بيشتر اوقات اين بزرگ صرف انجام مهام مردم مىشد ، آنگاه كه او را فراغتى بودى با اهل ادب بسر بردى ، به زبان تازى نيز شعر فرمودى ، بزرگان و اكابر درگاه خلافت نيز او را بديدهء احترام ديدندى . آن بزرگ را حلقهء بودى صبحگاهان بمسجدى منسوب به خود آنجا درس گفتى نخست اصول پس از آن فقه كوتاه ، و گفتند طلاب را با فايدت بود ، مرا همواره بفراگرفتن علوم تحريص فرمودى ، گرچه من آن پايه نداشتم كه بحلقهء آن بزرگ حاضر آيم ؛ بفرمودى بيا ، تواند بود كلمهء فراگيرى ! گاه بديدار اسپهبد تجشم فرمودى و با من سخن كردى و نكته آموختى . در جسم نيز بسطتى بسزا داشت ، مكرم و محتشم همىزيست تا بسال يك‌هزار و دويست و شصت و دو هجرى و بائى بزرگ در تبريز بيفتاد ، مردم پراكنده شدند ، ميرزا احمد مجتهد با فرزندان بروستاى القالند پس از ناحيه سردصحرا شدند و بدانجا با برادر كهتر حاجى ميرزا جعفر بدرود كردند ، من در خدمت اسپهبد به اسكو بوديم بيامديم بروستاى رواسان ميرزا احمد را در خيمه ديدار كرد و تعزيت گفت ، اكنون اينان همه رفته‌اند ، رحمة اللّه عليهم ، و من مانده‌ام بروزگار خشن . از خداى خواهم كه مرا توفيق توبه دهد و چندانم روان بخشد كه گناهانم بخشوده باشد » . پايان كلام نادر ميرزا ، و اين تفصيل را نقل كرديم تا هم معرفى صاحب عنوان و هم معرفى نويسنده اين شرح حال هر دو شود و خوانندگان بدانند كه در ميان شهزادگان قديم چنين بزرگانى نيز بوده‌اند . م .