ديوان خود گردانيد ، و او تا سنه 1247 كه داود پاشا بوزارت برقرار بود در دستگاه وى بسر مىبود ، و داود پاشا او را بر تمام شعراء دربار خود ترجيح مىداد ، و در سنه 1235 سفرى بحويزه نزد شيخ عبد على مولاى حويزه رفت ، و پس از روزگار داود پاشا كه على پاشا وزير بغداد شد شيخ صالح در دربار او رفت .
و او را تأليفات چندى است : اول كتاب « الاخبار المستفاده » از منادمت شاهزاده . دويم كتاب « الجواهر و العقود » در تراجم شعراء مادحين داود ، يعنى داود پاشا . سيم « ديوان اشعار » كه بعد از وى شيخ كاظم فرزندش برخى از آنها را جمع كرده و اگر تمام آن جمع شود مجلداتى خواهد شد . و از جمله آنها قصيدهء همزيهئى است در مدح حضرت امير ( ع ) كه صد و سى و اندى بيت و مطلع آن اين است :
غاية المدح فى علاك ابتداء * ليت شعرى ما تصنع الشعراء
و شيخ محمد سماوى كه در ( 1293 ) بيايد آن را تشطير كرده .
چهارم كتاب « الروضة » در قصائد محبوكة الطرفين كه براى شيخ عبد على حويزهاى مرقوم گفته . پنجم كتاب « شرك العقول و غريب المنقول » در وقايع تاريخى از سنه 1200 تا 1245 « 1 » . ششم كتاب « و شاح الردود » نيز در تراجم شعراء مادحين داود پاشا ، و اين چند شعر از او نوشته شد :
لا ذنب لى عند حسادى سوى ادبى * و شهرة دفنوا فيها و ما نشروا
بلاغة طار فى الآفاق طائرها * فى كل قطر لآدابى و لى خبر
و ايضا از اوست .
سرت نحو قطنطين و الشعر راقد * و هيهات ليس العود كالخشب الجزل
و بالاخره وى بعد از زوال روز پنجشنبه شانزدهم ماه شعبان المعظم اين سال - مطابق 30 اسد ماه برجى - وفات كرد ، و در كاظمين بسبب تشيع دفن شد ؛ چنانكه در « المسك -
هامش
( 1 ) در « الذريعة 14 : 185 » كه اين كتاب را عنوان كرده فرمايد : آن در دو مجلد است و وقايع را تا سنه 1240 نوشته ، سپس گويد : شرح حال مؤلف مفصلا در « المسك الاذفر » و « الحصون المنيعه » و « تكملة امل الآمل » مذكور است و ما ملخصى از مطالب آن كتب را در « الكرام البررة : 653 » در احوال او آوردهايم ، انتهى . م .