و بعد از اينها همه در دزفول ساكن و بقناعت و مناعت و سير و سلوك و مجاهدت و رياضت و ارشاد و هدايت و تأليف كتب منظوم و منثور پرداخت و در نزد خواص و عوام و شاه و رعيت شهرت و مطبوعيتى كامل بهمرسانيد ، و چندين كتاب - كه نوشتهاند قريب به پنجاه جلد مىشود - در علوم مختلفه از توحيد و حكمت و ادعيه و غيره تأليف كرده ، از آن جمله :
اول كتاب « قاصم الجبارين » . دويم كتاب « مرآة الغيب » . سيم كتاب « مصباح - الطريقة » . چهارم كتاب « هداية السالكين » و غيره .
و در اشعار تخلص كاشف داشته ، و اينك اين غزل از او اينجا ثبت شد :
نازنينى كه رخش چون گل احمر باشد * دل ما برده عجب نيست كه دلبر باشد
باده هرگز نخورم يارم اگر ساقى نيست * لب از آن تر نكنم گرچه ز كوثر باشد
خانهء دل شده تاريك خدايا مددى ! * كى ز انوار رخت ( ر خ ظ ) دوست منور باشد
زاتش آه دلم سينهء من گرم شده است * ديده از سوزش آن با غم دل تر باشد
گر دهد بوسه مرا از لب شيرين خودش * در مذاقم به خدا قند مكرر باشد
نيك و بد هرچه بما مىرسد از حكم قضا * عاشق آن است كه راضى بمقدر باشد
گه بمژگان كشدم گاه بيك تير نگاه * به به آن كشته كه از ناوك خنجر باشد
گر رخش از نظرم گشته نهان سهل بود * در دلم صورت او خوب مصور باشد
گرچه زلفش دلوجان كرده پريشان احوال * خوش دماغ من از آن بوى معطر باشد
همچو كاشف بشود شاه بأرباب هنر * هركه از شوق گداى در حيدر باشد
و بالاخره ، وى پس از مدت هشتاد و چهار سال و پنج ماه قمرى و بيست و هفت روز عمر ، در شب نيمه ماه شعبان المعظم اين سال ، چنانكه نص مجله ( ص 472 ) است - مطابق سنبله ماه برجى - در دزفول وفات كرد ، و جسدش را بكربلا برده و آنجا در مقبرهء حاج سيد كاظم رشتى دفن كردند .
و در « بستان السياحه » كه در ( 1248 ) تأليف شده و مؤلفش در ( 1253 ) وفات كرده نوشته كه گويا او در حدود هزار و دويست و چهل و اندى وفات كرده باشد .
معلوم مىشود صاحب « بستان » چيزى شنيده و اشتباه بوده ، و الا وى بسالها پس از تأليف اين كتاب و وفات مؤلفش زنده بوده ، و در « منتظم ناصرى » نيز بدون تعيين ماه و روز در