و شهود و رياضت و حكمت و توحيد و عرفان بوده .
شرح احوالش در « مجله ارمغان . سال 7 ش 8 صادره در ع 2 - ج 1 سنه 1345 ص 468 » نوشته ، و از آن با ملاحظه « بستان السياحه » و غيره چنين برآيد كه او :
سيد صدر الدّين محمد بن سيد محمد باقر بن سيد محمد مهدى بن سيد محمد شفيع ، و اصلا از اهل قريهء كوشه بودهاند .
قريه كوشه جايى است در كوهستان بختيارى كه بقعهء سيد ولى الدّين نامى در آنجا واقع و مورد توجه و زيارت مردم آن نواحى است ، و اولاد اين سيد ولى الدّين در كوشه ساكن و از اواخر مائه هشتم تاكنون علما و عرفا و ادباء چندى در دزفول از اين خانواده بهم رسيدهاند ، و احتمال دارد كه اين خانواده با اجداد مرحوم سيد قطب الدّين نيريزى ( ره ) يكى باشند ، ولى در آخر « شرح مختصر دعاء صباح » كه نسب او را نقل كرده و سيد عبد اللّه مكرانى يكى از اجداد او را مدفون در ده كوشه در ايج نوشته ظاهرا اين كوشه غير از كوشه بختيارى باشد .
و بههرحال ، مرحوم آقا سيد صدر الدّين ( ره ) در آخر شب يكشنبه هيجدهم ماه صفر - الخير سنه 1174 هزار و صد و هفتاد و چهار - مطابق ( . . . ) ماه برجى سنه 1139 شمسى - در زمان كريم خان زند در دزفول متولد شده و نخست علوم اسلامى را تحصيل كرده و سپس ميل مفرطى به خواندن اشعار اوليا و كتب عرفا بهم رسانيد ، و در اثر خوابى كه ديد برياضات و مجاهدات مشغول شد . و چون پدرش از اهل علوم ظاهر بود او را از رياضت منع مىفرمود ولى علو همتش او را از پيروى پدر مصروف و بتهذيب نفس مشعوف ساخته « 1 » تا صفائى بكمال در روان مباركش بهم رسيد و به گفتن اشعار هم مائل گرديد . و براى تكميل همين حالات سير و سلوك از دزفول بيرون شده به مسافرت پرداخت و در ايام جوانى با پاى طلب بكرمان - شاه و عراق عرب رفت و چندى در مغرب ايران ماند ، و سپس بتهران و شيراز و خراسان و بسيارى ديگر از بلاد ايران رفت ، و خدمت اوليا و ارباب و جد و حال و اصحاب فضل و كمال رسيد ، و از مرحوم آقا محمد بيدآبادى ( قدس سره ) كتبا اجازت ذكر خواست ، و او در پاسخ ؛ نامهئى بوى مرقوم فرمود و جنابش را بمريدى قبول نمود .
هامش
( 1 ) چگونه با مخالفت امر پدر صفاى باطن حاصل مىشود ! م .