گزيده و باصفهان آمد و چند سال در آنجا در نزد آخوند ملا على نورى و حاجى كرباسى علوم عقلى و نقلى را تحصيل كرد ، و پس از آن بعتبات رفت و در خدمت آقا سيد على كربلائى و فرزندش آقا سيد محمد اندوختههاى خود را بكمال رسانيد ، و پس از فراغت به وطن بازگشت و بتأليف و تصنيف و ترويج شرع شريف و دين حنيف پرداخت ، و در سىسالگى مجمع كمالات صورى و معنوى گرديد و در تحقيق مرام و زهد تمام و بحث و مرافعه آيتى گشت ، و زياده بر سيصد نفر از طلاب را رعايت نموده و از انديشه معاش فارغ البال مىساخت ، و در تعليم مسائل بعوام و نشر آداب و أحكام همى اقدام مىكرد ، چنانكه در هريك از ديهات آن حدود كسى را معين كرده بود كه مسائل لازمه و تجويد قرائت را بأهل آن بياموزد ، و محاضرهاى خوش و زبانى دلكش و خطى زيبا و بيانى شيوا داشت ، و هماره با دلى نازك و چشمى گريان و زهدى نمايان بسر مىبرد ، و از اعمال و اخلاق خود مردم را موعظت مىكرد ، و در امر بمعروف و نهى از منكر و گرفتن اموال ظلمه و فساق و بخش كردن آن را بمستحقين خوددارى نداشت . تا اينجا كلام « دارالسلام » بود .
و در « قصص العلماء : 116 » در احوال حاج سيد محمد باقر حجة الاسلام بيدآبادى شرحى دربارهء او نوشته بدين عبارت :
ميرزا محمد تقى نورى از شاگردان حاجى كلباسى بود وحدت ادراكى داشت و فىالجمله تلمذى نيز در خدمت آقا سيد على نموده و در اصول راجل بود ، و تقويت از أقوال ضعاف مىنمود ، مانند اينكه در مضاف قائل است به اين كه نجاست از أسفل بأعلا سرايت مىكند ، و حال اينكه اين قول بر خلاف فتواى مشهور ، بلكه دو اجماع منقول بر خلاف آن است ، و ايضا تسبيحات اربع را در دو ركعت آخر ظهر و عصر و عشا و يك ركعت آخر مغرب ، سه مرتبه واجب عينى نمىدانست ؛ و در ماه رمضان غليان بر بالاى منبر مىكشيد و دخان را مفطر نمىدانست . اگرچه مفطر نبودن دخان صوم را فتواى شيخ حسن بن شيخ جعفر نجفى و صاحب « مدارك » و جمعى ديگر است ، و قاعده نيز اقتضاء عدم افطار مىكند ، و تمسك به اولويت خالى از صعوبت نيست ، ليكن فتوى دادن و علانيه كشيدن خلاف طريقهء فقهاء است . مجملا ميرزاى مزبور را فتاواى غريبه كه خارج از قانون فقاهت است بسيار است ، ليكن در امر بمعروف أوحد زمان و نادر دوران بود ، پس
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
ص١١٧