چهارم : اداى حقوق مفروضه « 1 » متروكه ؛
پنجم : آن گوشتها كه از حرام در بدن روييده با اندوه و غصه و الم رياضات ، آب كردن تا اينكه جلد به استخوان بچسبد بعد از آن ، از گوشت جديد برويد ؛
ششم : آن مقدار لذّتى كه از معصيت برده ، عوض آن ، الم و زحمت بر خود وارد آوردن .
امّا تفصيل اين اجمال اينكه اگر انسان معرفت واقعيّه به حقيقت و شناعت و آثار معصيت پيدا نمايد مثلا واقعا در وقت خوردن مال يتيم اعتقاد نمايد كه آتش مىخورد و اين آتش هم با خوردن خاموش نشود بلكه اگر بماند بعد از مردن قوّت پيدا مىكند ، عروق و اعماق را مىسوزاند و هرچه هم كه مىسوزاند عروق و اعماق ديگرى بدلش بهجا مىآيد لا بدّ از اين معرفت ، پشيمانى بىاختيار برايش به قدر اندازهء آن شقاوت و زحمت كه بر خود وارد آورده ، حاصل مىشود و لا بدّ حركتى به سوى دفع آن مىكند لا سيّما اگر هم قطع بكند كه در دفع اين بدل ، اين آتش كه در توى خود روشن كرده ، چه لذّتها و كرامتها و شرافتها براى او حاصل مىشود ؛ آنوقت به قدر آن معرفت ، شوق به دفع آن آتش پيدا مىكند و هرعمل شاقّى را براى دفع آن متحمّل مىشود و به شوق اقدام نمايد .
و اگر بگويى در توبه غير از علاج معصيت ، چه لذّت و شرافت هست ؟
[ در جواب ] بگويم : مگر نمىدانى خداوند مبدّل السيّئات بأضعافها من
هامش
( 1 ) - « فرائض » ( نسخه بدل ) .