آن زن گفت : رضى اللّه عنه برضاك يا رسول اللّه « 1 » و چون اين كلمه را كه مشعر « 2 » بر رضايت او بود از پسرش گفت ، زبان آن جوان باز شد . حضرت به او فرمود بگو : « لا إله الّا اللّه » .
حضرت فرمود : چه مىبينى ؟
عرض كرد : مىبينم مرد سياه قبيح المنظر با جامههاى چرك و بوى گنديده و بد كه نزد من آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته .
حضرت فرمود : بگو يا من يقبل اليسير و يعفو عن الكثير اقبل منّى اليسير و اعف عنّى الكثير انّك انت الغفور الرّحيم « 3 » .
آن جوان اين كلمات را گفت . آن وقت حضرت به او فرمود : نگاه كن چه مىبينى ؟
گفت : مىبينم مردى سفيدرنگ ، نيكوصورت ، خوشبو ، با جامههاى خوب نزد من آمده و آن سياه ، پشت كرده و مىخواهد برود .
حضرت فرمود : اين كلمات را اعاده كن .
اعاده كرد ، حضرت فرمود : چه مىبينى ؟
عرض كرد : ديگر آن سياه را نمىبينم و آن شخص سفيد نزد من است . پس در آن حال آن جوان وفات كرد « 4 » .
مؤلّف گويد : كه خوب در اين حديث تأمّل كن ببين اثر عقوق چه اندازه است كه اين جوان با آنكه از صحابه شمرده مىشود ، و مثل پيغمبر رحمت صلوات اللّه عليه و آله به عيادت او آمده و به بالين او نشسته و خود آنجناب كلمهء شهادت تلقين او فرموده ، نتوانست به آن كلمه تلفّظ كند ، مگر وقتى كه مادرش از او راضى شد ؛ آن وقت زبانش باز شد و كلمهء شهادت گفت .
و ديگر از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه : هركه بپوشاند برادر خود را جامهء
هامش
( 1 ) - خدا به رضايت تو از او خشنود و راضى باشد اى رسول خدا .
( 2 ) - خبردهنده ، آگاهكننده .
( 3 ) - يعنى اى كسى كه ( عبادت و عمل ) كم را مىپذيرد و از ( معصيت ) زياد مىگذرد ، ( اطاعت ) كم را از من بپذير و از گناه زيادم درگذر همانا تو آمرزنده و مهربانى .
( 4 ) - مستدرك الوسايل جلد 1 ص 92 باب 29 حديث 1 .