تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
تا برگزيدى و بپوشيدى عيب كه مىديدى . حبّذا روزى كه خورشيد جلال تو به ما نظرى كند ! حبّذا وقتى كه مشتاقى از مشاهده جمال تو ما را خبرى دهد ! جان خود طعمه سازيم بازى را كه در فضاى طلب تو پروازى كند ، دل خود نثار كنيم محبى را كه بر سر كوى تو آوازى دهد . الهى ! نصيب اين بيچاره ازين كار همه درد است ، مبارك باد كه مرا اين درد سخت در خورده است ، بيچاره آن كس كه ازين درد فرداست ، حقا كه هر كه بدين درد ننازد ناجوانمرد است .
هر درد كه زين دلم قدم برگيرد * دردى دگرش بجاى در برگيرد
زان با هر درد صحبت از سر گيرد * كاتش چو به سوخته رسد در گيرد
الهى ! عزت ترا گردن نهاديم و حكم ترا جان فدا كرديم ، ما را مىگويى كه مكن و در مىافكنى و مىگويى كه كن وفا نمىگذارى ما را جاى خصومت و ترا جاى عزّت ، پس ما را چه ماند مگر گردن نهادن به طاعت ! ! نفس بدبخت دود چراغى است كشته در خانه‌اى تنگ بىدر ، و نفس نيكبخت چشمه‌اى است روشن و روان در بوستانى آراسته بابر .
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 61 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )