جهان را ديد امرى اعتبارى * چو واحد گشته در اعداد سارى
جهان خلق و امر از يك نفس شد * كه هم آن دم كه آمد باز پس شد
ولى آن جايگه آمد شدن نيست * شدن چون بنگرى جز آمدن نيست
به اصل خويش راجع گشت اشيا * همه يك چيز شد پنهان و پيدا
تعالى الله قديمى كو به يك دم * كند آغاز و انجام دو عالم
جهان خلق و امر اينجا يكى شد * يكى بسيار و بسيار اندكى شد
همه از وهم تست اين صورت غير * كه نقطه دايره است از سرعت سير
يكى خط است از اول تا به آخر * برو خلق جهان گشته مسافر
در اين ره انبيا چون ساربانند * دليل و رهنماى كاروانند
وز ايشان سيّد ما گشته سالار * هم او اول هم او آخر در اين كار
احد در ميم احمد گشت ظاهر * در اين دور آمد اول عين آخر
برو ختم آمده پايان اين راه * در و منزل شده ادعوا الى اللّه