[ ديباچه ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
بنام آنكه جان را فكرت آموخت * چراغ دل ز نور جان برافروخت
ز فضلش هر دو عالم گشت روشن * ز فيضش خاك آدم گشت گلشن
توانايى كه در يك طرفه العين * ز كاف و نون پديد آورد كونين
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد * هزاران نقش بر لوح عدم زد
از آن دم گشت پيدا هر دو عالم * وز آن دم شد هويدا جان آدم
در آدم شد پديد اين عقل و تمييز * كه تا دانست از آن اصل همه چيز
چو خود را ديد يك شخص معين * تفكر كرد تا خود چيستم من
ز جزوى سوى كلى يك سفر كرد * وز آنجا باز بر عالم گذر كرد