نظم
مفتخر اهل زمان و زمين * قافله سالار به خلد برين
صدر جهان رسل و انبيا * محرم اسرار كتاب مبين
سيّد سادات همه شرق و غرب * خاتم و [ هم ] ختم رسولان دين
در شب اسرا چو بر افلاك شد * غاشيهدارش شده روح الامين
آنكه بر آورد ز چاه هوا * يوسف دل را به حبال متين « 1 »
تا به تواضع در دعوت گشاد * از دل كفار ستد « 2 » كفر و كين
بر هدف صدق برآيد « 3 » همه * تير بيانش چو گشايد « 4 » كمين
جمع ملائك چو بديدش بگفت * اينت حقيقت ملك راستين « 5 »
جيب و گريبان به درد شام و صبح * از يد بيضاى تو در آستين
رو به سوى غرفهء جنّت خرام * برق براقت چو بشد زير زين
برگذر از حجرهء روحانيان * درگذر از وهم و گمان و يقين
نازش افلاك و ملايك به تست * زانك تويى بر در او نازنين
جذبهء حق چون بر بودت ز خود * بىخودت اندر حرم حق نشين
برگذر از منزل روحانيان * در گذر از منزل علم اليقين
روح چو بيند رخ زيباى تو * سجده برد پيشت و بنهد جبين
غيب چو شد عين ترا درگذر * از شرف جنت و از حور عين « 6 »
عون حقت چون ز عنان « 7 » در ربود * حق حقيقت به حقيقت ببين
« عليه من الصلوات از كيها و من التحيات اوفاها » « 8 »
اين بيان اسرارى است كه در شب اسرى ، صدر انبياء محمد مصطفى ( صلعم ) ، « 9 » بى
هامش
( 1 ) . آنكه برآور . . . ندارد .
( 2 ) . بشد .
( 3 ) . برآمد .
( 4 ) . گشاد .
( 5 ) . ندارد .
( 6 ) . بيت ندارد .
( 7 ) . ز بيان .
( 8 ) . از « عليه من الصلوات تا « اوفاها » ندارد .
( 9 ) . عليه و سلم « آله » بعدا به آن اضافه شده است .