سرودهء عبد الرفيع حقيقت ( رفيع )
تاج اقبال
با شگفتى از جهان وجد و حال * در « چهل مجلس « 1 » » بخواندم اين مقال
داشت دستارى گرانقيمت بسر * شيخ علاء الدّوله « 2 » از فيض نظر
شد مريدى نزد او از راه دور * ديد آن دستار و گفتا با غرور
پيشواى عارفان در اين زمان * كى پسندد برترى بر ديگران
در خور شيخ اينچنين دستار نيست * قيمت آن كم ز صد دينار نيست
از بهايش جامهها بتوان خريد * شاد كرد از آن دل صدها مريد
شيخ گفتش اى مريد خوشنظر * از رموز لطف جانان بىخبر
من خود اين دستار را نابستهام * بر سر و از قيد آن وارستهام
بهر من آوردهاند اين ارمغان * از جهان جان به صد شوق بيان
اين عنايت آمد از جان جهان * تا نمايد جلوههاى خود عيان
حال مىخواهى بِبَر به فروش وزان * جامهها برگير از بهر كسان
آن مريد اين كار را آسان نمود * برد آن دستار را بفروخت زود
بهر ياران و كسان خانقاه * جامه و دستار آورد او به گاه
بعد چندى آن مريد خود فراز * رفت سوى شهر خود با عزّ و ناز
سال ديگر چونكه آمد بر نياز * ديد نزد شيخ آن دستار باز
هامش
( 1 ) . چهل مجلس شيخ علاء الدّوله سمنانى به تحرير امير اقبال سيستانى و تصحيح عبد الرّفيع حقيقت . چاپ دوّم صفحه 200 .
( 2 ) . منظور شيخ علاء الدّوله سمنانى عارف نامى قرن هفتم و هشتم هجرى است .