تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
گفت اين دستار شيخ عارفان * خود همان دستار باشد بيگمان كه من آن را بردم و بفروختم * بهر ياران جامه‌ها اندوختم شيخ گفتا : اين همان باشد يقين * بردى و بفروختى اى نازنين بار ديگر يك مريد معتبر * بهر من آورد از شوق نظر پس مريد معتبر كردى بيان * شرح حال خود ز روى صدق جان كه شبى درمانده بودم از عمل * نذر كردم بهر شيخ از آن امل گر به مقصودم رسيدم ، بهر او * هديه‌اى آرم به رغم آن عدو چون در اين نيّت شدم فائق به جهد * رفتم و گشتم پى اجراى عهد تا كه در بازار رى ديدم همين * بهر شيخ آوردم از روى يقين آن مريد خام بس شرمنده شد * با نواى بينوائى بنده شد
* *
اى مريدان لطف حق پاينده است * در جهان انوار آن تابنده است گر سعادت يا كه ذلّت ميدهد * بيگمان از روى علّت مىدهد گر كسى مقبول ذات حق شود * نور حق بر جان او ملحق شود فكر و ذكرش با حقيقت مضمر است * گر به سختى يا به شادى اندر است تاج اقبالى كه از جانان بود * خود نشان لطف بىپايان بود آنكه شد شايستهء الطاف دوست * در جهان بيكران پاينده اوست عزّتى را كز سوى يزدان بود * گر كسى مانع شود نادان بود