دوزخ و جنات و برزخ در ميان * پيش چشم كافران آرم عيان
وا نمايم حوض كوثر را به جوش * كاب بر روشان زند بانگش به گوش
اهل جنت پيش چشمم ز اختيار * در كشيده يك بيك را در كنار
دست يكديگر زيارت مىكنند * و ز لبان هم بوسه غارت مىكنند
وانمايم راز رستاخيز را * نقد را و نقد قلبآميز را ؟
جمله را چون روز رستاخيز من * فاش مىبينم عيان از مرد و زن
اين سخن پايان ندارد باز ران * تا نمانيم از قطار كاروان
بر سر مطلب رويم .