باب اوّل در ظهور ذات « 1 » حضرت حق تعالى و تقدس ، كه مقام معرفت است مشتمل بر حقايق
حقيقت - هستى حق - تبارك و تعالى - « 2 » پيداتر از « 3 » هستىها است ، كه او به خود پيداست ، و پيدايى ديگر هستىها به دو است :
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
( 24 / 35 ) .
حقيقت - دليل هستى او به حقيقت جز او نيست ، كه هيچگونه كثرت را به هستى « 4 » او راه نيست ، و دليل را از هستى ناگزير بود :
أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
( 41 / 53 ) .
حقيقت - هستى او تعالى « 5 » نمايندهء خود است كه نمايندگى حقيقى جز از هستى حقيقى « 6 » نيايد :
أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
( 14 / 10 ) .
حقيقت - هر نفسى كه هست به ضرورت ، به قوت يا به فعل ، مدرك هستى خود است :
بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ
( 75 / 14 ) ، و آن مستلزم ادراك هست مطلق است ، كه عام روشنتر از خاص بود :
وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ
( 51 / 21 ) .
حقيقت - ادراك هستى « 7 » حق ، كه اظهر و اعرف است ، مقدم است بر ادراك نفس ، كه نفس از عالم امر است :
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ
( 12 / 21 ) ، و از اين جهت نسيان حق را مستلزم نسيان نفس فرمود ، كه نسيان بعد از معرفت بود :
نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ
( 59 / 19 ) .
تمثيل - ادراك مبصر بىواسطهء نورى ديگر چون شعاع صورت نبندد ، با آنكه شعاع از
هامش
( 1 ) - الف : « وجود » اضافه دارد .
( 2 ) - ب : « يقين » اضافه دارد .
( 3 ) - ه : « همه » اضافه دارد .
( 4 ) - نسخه بدل الف : به حقيقت
( 5 ) - ه : « و تقدس » اضافه دارد .
( 6 ) - بجز « ه » ديگر نسخهها « حقيقى » ندارد .
( 7 ) - الف : « حقيقى » اضافه دارد .