تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
645 / 4 نخست آن‌كه گفت : اجتماع ارواح نورى نتيجه‌اش اجسام بسيط است . 646 / 4 دوم اين‌كه : تعيّن عرش از مجموع قلم و لوح است نه از قلم تنها - به واسطهء قوهء نوريّت و وحدتش - و پيش از اين گفته شد كه سه بعدى آن ( درازا و پهنا و ژرفا ) به واسطه سه مرتبه بودن آن است ، با اين‌كه نسبتش به قلم آشكارتر است . 647 / 4 سوم اين‌كه : بودن عرش مظهر قدرت و قهر و غلبه و آلت حكمت و محل ظهور احكام او ؛ از آن جهت است كه روح و علّت آن برترين و شريف‌ترين ارواح و علت‌ها است و نسبت به موجودات ديگر قاهر و غالب است . پس قاعدهء اشراقى اين حكم را مىكند كه آن‌چه در عالم عقلى است به عالم حسّى و مثالى - بر مناسباتى محفوظ - جارى و سارى گردد ، لذا مشتركات در برابر مشتركات ، و پراكنده‌ها در مقابل پراكنده‌هاست ، هم‌چنان كه حديث نبوى صلى الله عليه و آله ناطق بدان است : الارواح جنود مجنّدة ؛ يعنى : ارواح در ازل جوخه جوخه بودند . 648 / 4 اين بدان جهت است كه ذوات و حقايق عقلى و هيآت و شكل‌هاى آن‌ها تمامى متناسب و مترتّب و محفوظاند ، و اين ذوات و حقايق با هيآت و مناسبات‌شان علّت جسمانيات و هيآت آنهايند ، چون عالم جسمانى سايه عالم عقلى است و سايه تابع صاحب سايه است ، بنابراين هر حادثى ناگزير از علّتى است تا آن‌كه امر در پايان منتهى به اين مىشود كه آن اثر مناسبتى از مناسبات عقلى است كه افلاك ؛ به استخراج اوضاع ( جمع وضع منطقى ) - به واسطهء حركات - استخراج مىكنند ، و چون حركتى كرد و بدان نسبتى عقلى و معيّن را درخواست داشت ؛ ناگزير بايد عقل مفارق ( و جداى از ماده ) هيئتى نورى روحانى و يا ظلمانى جسمانى ؛ مناسب آن‌چه كه حركت آن را اقتضا مىكند ؛ بر هر قابل مستعد به اين نسبت - از نفوس و اجسام - افاضه و ريزش كند ، لذا اين نسبت بر آن‌چه كه فاعل و قابل آن را اقتضا مىكند پديد مىآيد و آمادهء براى قبول فيض - به واسطهء نفوذ انوار ستارگان در اجرام در مقام اوضاع مختلف - مىشود ، و اين مقصود از تأثير اجرام فلكى است كه ( قطب الدين ) شيرازى در شرح حكمت الاشراق آن را بيان داشته است ، و از اين دانسته مىشود كه روح عرش و حركت و صورت آن - به ويژه به اعتبار اين كه محدّد جهات