هيئت و شكل ظلمانيش از نور مدبّر حصول پيدا مىكند ؛ ولى به جهت نيازمندى - البته اگر برزخ قابل تصرف نور مدبّر باشد - و اين به واسطهء تمام بودن استعداد آن است .
642 / 4 سپس ( گوييم : ) انوار قاهره تقسيم به انوار اعلين ؛ كه عبارت از طبقهء طولى است و مترتب در نزول علّى ؛ و به واسطهء شدت نوريّت و نزديكىشان به وحدت و كمى جهت ظلمانيت در آنها ؛ چيزى از اجسام از آنها حاصل و صادر نمىگردد ، و ( نيز تقسيم به ) انوار قاهرهء صورى كه ارباب ( رب النوع ) اصنام نوعى جسمانىاند مىگردند ، و اين اخيرى طبقهء غرضى متكافأ غير مترتب در نزول ( برعكس طبقهء طولى ) است و متوسط در نعت ( صفت ) صور - خواه مثالى باشد و خواه حسّى - براى اينكه فزونى تنزّل موروث غلظتى است كه بدان نورانيت با جسمانيت ظلمانى اعتدال پيدا مىكند و در تصوير ( شكلگيرى ) ارواح و اجسام اثر مىگذارد .
643 / 4 و اين طبقهء عرضى هم خود دو قسم است : يكى از آن دو از جهت مشاهدات حاصل مىشود و دومى از جهت اشراقات كه هر دو حاصل از طبقهء طولىاند ، و چون انوارى كه از مشاهدات حاصل مىآيد برتر از انوارى است كه از اشراقات حصول مىيابد ، و عالم مثالى برتر از عالم حسى است ؛ صدور عالم مثال از انوار مشاهدى و عالم حس از انوار اشراقى واجب و لازم مىآيد ، براى اينكه اشرف و برتر ؛ علت براى اشرف است و اخسّ و پستتر علت براى اخسّ - بر آنگونه كه در هر يك از دو عالم تكافأ و برابرى هست - براى اين كه آنچه در عالم حسّ از افلاك و ستارگان و عناصر و مركبات آنها و نفوس متعلق به آنها هست ، همانند آن در عالم مثال يافت مىشود ، و همانطور كه در انوار اشراقى بايد نورى كه از جهت نوريّت و عشق بزرگتر از همه است و علّت فلك اعلاى حسّى است باشد ، همينطور در انوار مشاهدى بايد نورى كه از همه بزرگتر است و علّت فلك اعلاى مثالى است باشد ، و همانطور فلكى كه محيط به هر يك از دو عالم است چيزى كه زير آن است نه با آن برابرى دارد و نه نزديكى ؛ بلكه آن كاملترين اجسام و قاهر و غالبترين آنها است ، همينطور حكم عليت عقلى نسبت به ارباب اصنامى كه در طبقهء عرضى هستند اينگونه مىباشد .
644 / 4 گويم : از اين بيانات شمارى از رازهاى كلمات و بيانات حضرت شيخ قدس سره روشن مىشود :
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 498
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٩٨