ليكن ساير تذكرهنويسان اشاره كردهاند كه سياهپوشى وى ناشى از عقيدهء گروهى از متصوفه به رنگ سياه بوده است و سنت مشايخ نوربخشيه ظاهرا سياهپوشى بوده است .
از شيخ ابو القاسم بصير نبيره شيخ محمد نقل شده كه هرگاه در سلك پيروان شيخ ، حنفى مذهبى وارد مىشد و او را فتحى روى نمىداد ، شيخ به او مىگفت كه مذهب شافعى بايد اختيار كنى تا ترا فتوحات حاصل شود و چون به مذهب شافعى مىگرويد و در آن حالت نيز رياضت او فايدهاى نمىداد او را از مذهب شافعى به مذهب شيعه دعوت مىنمود .
قاضى نور اللّه ضمن نقل اين حكايات دلايل ديگرى نيز در تشيع اسيرى نقل كرده و از جمله گفته است : جد من با او در شيراز ملاقات داشته و او را از اهل ايمان دانسته است . همچنين در ديوان او اشعار زيادى در زمينهء ارادت به اهل بيت بخصوص حضرت على ( ع ) وجود دارد كه براى نمونه غزلى از او را نقل مىكنيم :
از خود فنا نگشته نيابى به حق بقا * فانى شدن ز خويش بود حال اوليا
دارى دلا هواى سلوك طريق حق * بايد قدم نهى به ره شاه لافتى
شاهى كه از بلندى قدرش خبر دهد * ايزد به هل اتى و به تأكيد انما
بر تخت ملك فقر چو او شاه مطلق است * شاهان فقر جمله به دو كرده اقتدا
آن بحر علم و فضل و كمال و حيا و خلق * آن كوه حلم و كان مروت ، كرم ، سخا
هر كو كمر نبست به حب على و آل * بندد ميان به دشمنيش جان مصطفى
دست نياز و عجز اسيرى به دامنت * چون زد ، مدارش از قدم خويشتن جدا
تأليفات اسيرى
لاهيجى تأليفات معتبرى در تصوف و عرفان دارد . آثار وى غير از شرح گلشن راز و چند رساله كه به نثر است بقيه منظوم و شامل ديوان غزليات و رباعيات و مثنوى اسرار الشهود و چند اثر ديگر است كه اينك