تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 117
چند مورد نيز افراد غريبه و مظلوم ، با استمداد از بنيانگذاران آن ، از چنگ زورمندان مكه رهايى يافتند . « 1 » ( 1 ) . همان ، بلاذرى ، پيشين ، ج 2 ، ص 13 . « 2 » ( 2 ) . خاطرهء اين پيمان در عصر اسلام نيز باقى بود ، چنانكه امام حسين صلى الله عليه و آله در اختلافى كه بر سر مزرعهاى با وليدبن عتبةبن ابىسفيان ، برادرزادهء معاويه و حاكم مدينه داشت ، او را تهديد كرد كه اگر به زورگويى ادامه دهد ، دست به قبضهء شمشير برده ، در مسجد پيامبر ، [ قريش ] را به چنين پيمانى دعوت خواهد كرد . با شنيدن اين سخن ، تعدادى از شخصيتهاى قريش اعلام آمادگى كردند . وليد با آگاهى از اين حركت ، عقبنشينى كرد ! ( ابنهشام ، پيشين ، ج 1 ، ص 142 ؛ بلاذرى ، پيشين ، ج 2 ، ص 14 ؛ حلبى ، پيشين ، ج 1 ، ص 215 ؛ ابنابىالحديد ، پيشين ، ج 15 ، ص 226 ؛ ابناثير ، الكامل فىالتاريخ ( بيروت : دار صادر ) ، ج 2 ، ص 42 . سفر دوم به شام خديجه - دختر خُوَيْلد - كه زنى تجارتپيشه ، با شرافت و ثروتمند بود ، افرادى را براى بازرگانى مىگماشت و سرمايهاى را براى تجارت در اختيارشان قرار مىداد و مزدى به آنان مىپرداخت . « 3 » ( 3 ) . ابنهشام ، پيشين ، ج 1 ، ص 199 ؛ ابناسحاق ، السيروالمغازى ، تحقيق سهيل زكار ( بيروت : دارالفكر ، ط 1 ، 1398 ه . ق ) ، ص 81 ؛ سبط ابنالجوزى ، در تذكرةالخواص ، ص 301 مىگويد : « خديجه آنها را به صورت مضاربه استخدام مىكرد » و ابناثير در اسدالغابة ، ج 1 ، ص 16 . مىگويد : « يا اجير مىكرد يا به صورت مضاربه عمل مىكرد . » وقتى محمد صلى الله عليه و آله بهبيست و پنج سالگى رسيد ، « 4 » ( 4 ) . ابنسعد ، پيشين ، ج 1 ، ص 129 . ابوطالب به او گفت : من تهيدست شدهام و روزگار سخت شدهاست . اكنون كاروانى از قريش رهسپار شام مىشود ، كاش تو هم نزد خديجه كه مردانى را براى تجارت مىفرستد ، مىرفتى و كار تجارت او را به عهده مىگرفتى . از سوى ديگر ، خديجه از راستگويى ، امانت و اخلاق پسنديدهء محمد صلى الله عليه و آله آگاهى يافت و در پى او فرستاد كه : « اگر كار تجارت مرا عهدهدار شوى ، بيش از ديگران به تو مىپردازم و غلام خويش ميسره را نيز براى دستياريت مىفرستم . » حضرت محمد اين پيشنهاد را پذيرفت « 5 » ( 5 ) . شواهدى نشان مىدهد كه كار محمد صلى الله عليه و آله به صورت مضاربه و مشاركت بوده است نه مزدورى و حقوق بگيرى . ( الصحيح من سيرة النبى الأعظم ، ج 1 ، ص 112 . ) و