تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقائد الإسلام من القرآن الكريم ( عقائد اسلام در قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
3 - شقاقي : شاقّه شقاقا : با او مخالفت و دشمنى كرد ، و شقاقى ، يعنى دشمنى با من . 4 - لا تعثوا : فساد نكنيد . عثا : يعنى فساد كرد ، فساد شديد . 5 - بقية اللّه : بقيه ، ماندهء هر چيزى است و در اينجا به معناى فرمانبردارى خداست ، و ثواب و پاداش خيرى كه نزد او ذخيره مىشود .

نكاتى مهم در تفسير آياتى كه گذشت

خداوند حضرت شعيب را با بشارت و انذار به سوى مدين فرستاد تا مردم آن ديار را به عمل به شريعت حنيفهء ابراهيم ( ع ) فرا خواند . قوم شعيب چون ديگر امتهاى مشرك كه به ذمائم اخلاق موصوف بودند ، به بدترين وجهى در زشت‌كاريها و فساد اخلاقى غوطه مىخوردند . آنها گذشته از كارهاى پليدى كه مرتكب مىشدند ، از كالاى ديگران بد مىگفتند و آنها را از چشم مشترى مىانداختند ، و در پيمانه و ترازو خيانت مىكردند و كم‌فروشى مىنمودند و چنين مىپنداشتند كه چون در تصرف اموال خود آزادند ، اين قبيل كارهاى ناروا نيز حق آنهاست . دعوت حضرت شعيب ، نصايح و پندهاى او به ايشان ، و تنبّهشان كه بنگرند بر سر اقوام مشرك ديگر كه پيش از آنها بوده‌اند از عذاب الهى چه آمده است سودى نبخشيد و اين قوم جاهل در پاسخ او گفتند :
لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا ، أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا
. همانا تو و پيروانت را از شهر و ديارمان بيرون مىكنيم ، مگر اينكه به دين و ملت ما درآييد . بنابراين ، قوم شعيب براى خود اين حق را قائل بودند كه خود را در ستم رساندن به ديگران ، و خوردن حقوق ايشان آزاد و مختار بدانند ، امّا ، اين حق را به شعيب و مؤمنان در ترك اخلاق زشت و ناپسند و نيز عبادت خداى يكتا نمىدادند ! ! گاه شعيب را به مسخره گرفته مىگفتند : آيا نماز تو به تو فرمان داده است كه ما خدايان مورد پرستش پدرانمان را رها كنيم و در اموالمان به دلخواه خودمان دخل و تصرف نكنيم ؟ !