معيشت قرار دهد ، اگر يونس عليه السّلام پنداشته بود خداوند قدرت و تسلطى بر او ندارد كه به راستى كافر شده بود !
و اما سخن خداى عزّ و جلّ درباره يوسف عليه السّلام كه فرموده :
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها
چنان است كه آن زن قصد گناه كرد و يوسف قصد كشتن او را - اگر مجبورش مىكرد - زيرا در ماجراى بزرگى داخل شده بود ، و خداوند كشتن آن زن و فحشا را از يوسف دور كرد ، چنان كه فرموده :
كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ
اينچنين كرديم تا بدى ، يعنى كشتن ، و فحشا ، يعنى زنا ، را از او [ يوسف ] دور سازيم .
و اما داود عليه السّلام ، درباره او چه مىگويند ؟ على بن جهم گفت : مىگويند : داود در محراب نماز مىگزارد كه ابليس به صورت زيباترين پرندگان خود را به او نماياند ، او نمازش را شكست و برخاست تا پرنده را بگيرد ، پرنده وارد خانه شد ، آن را دنبال كرد ، پر زد و بر پشت بام نشست ، در پى بىآن بالا رفت ، پرنده در خانه اوريا بن حنّان فرود آمد ، داود با چشم آن را تعقيب كرد كه ناگهان همسر اوريا را در حال شستن خود ديد ، هنگامى كه بر او نظر افكند ، دلباختهاش شد ، و اين در حالى بود كه اوريا را قبلا به يكى از جنگها فرستاده بود ، پس ، به فرمانده خود نوشت اوريا را به خط مقدم جبهه بفرستد ، اوريا به خط مقدم رفت و بر مشركين پيروز گرديد ، و اين بر داود گران آمد ، دوباره نوشت اوريا را پيشاروى تابوت بفرستند ، اوريا - كه رحمت خدا بر او باد - كشته شد ، و داود با همسر وى ازدواج كرد . امام رضا عليه السّلام با شنيدن اين سخنان بر صورت خود زد و فرمود :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ !
راستى را كه شما يكى از انبياى الهى را تا بدانجا متهم كرديد كه در نماز سهل انگارى كرد و دنبال پرنده افتاد و به زشتى گرائيد و به كشتن بىگناهان دست يا زيد ! ! على بن جهم پرسيد :
اى فرزند رسول خدا ! پس خطاى داود چه بود ؟ امام عليه السّلام فرمود : واى بر تو ! كار داود جز اين نبود كه پنداشت خداى عزّ و جلّ مخلوقى داناتر از او نيافريده است ، خداوند نيز ، دو فرشته را برانگيخت تا در محراب بر او وارد شدند و گفتند :
خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ * إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ *
.