است ، ارباب ذوق وصال غرق لذّت غنج و دلالاند ، ليكن مقيّدان به قيود طبيعت و افتادگان فخّ نخوت و رياست و مقيمان مزبلهء طبيعت كه از شراب رذايل و شيطنت مستاند ، راه به اين شراب كه در آن لذّت و سرور است از براى شاربين نمىبرند ، و اگر كسى غير از اين جماعت مزبوره هم بگويد كه : من اين تجلّى و ظهور را نمىيابم و نمىبينم ، او هم راست مىگويد ، به جهت آنكه اين نوع ظهور و اتّصال بىچون است و بىكيفيّت ، و كيفيّت ندارد ، و تا كسى گرفتار چون و كيف است و از بىچونى بوى نبرده ، اين شهود را نمىبيند و اين لذّت را نمىيابد . نمىبينى كه ظهور جان در بدن است و اتصال او با جسم و هم اين چنين معيّت عقل با دماغ به جهت بىچونى در نتوان يافت ؟
پس برادر ! جهد كن تا بدانى بىچونى ظهور و وصال بينا شوى و از حجاب بعد و فراق و از غشاوهء كورى و عمى كه واسطه آن انّيّت و انانيّت توست بيرون آيى . و انسان كامل است كه به اين مرتبه فايز است ، زيرا كه ايشان از مضيق چونى و چگونگى رستهاند ، و به اين حال و اتّصال كه بىچون و بىچگونه است رسيدهاند .
و نعم ما قال صاحب الحال :
اتّصالي بى تكيّف بىقياس * هست رب النّاس را با جان ناس
ليك گفتم ناس من ، نسناس « 1 » نه * ناس غير جان جان اشناس نه
و شهود مذكور را امر تازهاى نيست ، بلكه ديده وران « 2 » شهرستان ايمان و بينايان عرصهء ايقان ، ظاهر شدن حق تعالى و شهود او را كه عبارت است از احاطهء حق بذاته به هر شىء ، چنانچه خود خداوند فرموده :
أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ
« 3 » ، مىدانند و مىبينند و انوار غيبى را در آثار عينى مشاهده مىنمايند ، زيرا
هامش
( 1 ) ديو ، غول .
( 2 ) ع : ديده در آن .
( 3 ) فصّلت : 53 .