و اين معنى نزد اهل ادراك و معنى ، معلوم و معيّن است و امّا پيش اهل صورت و غفلت ، پوشيده و مستور است و حاصل ايشان از شنيدن اين معانى حقّانى غير طعن اهل حق و خندهء پوزنما و سخريّه و استهزاء هيچ نيست .
قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ .
« 1 »
الا اى مغربى كم گو سخن با مرد صحرائى * كه صحرائى نمىداند زبان اهل دريا را
تو خيبر زمينىّ و من بربرى * به مخّ كلامم كجا پى برى
فالاعراب عنه لغير واجده ستر * و الاظهار لغير ذائقه اخفاء
امّا بيان اللغات
اتقن الامر : احكمه و صنع الشيء صنعا بالفتح و الضم : عمله . القدر محركة القضاء و الحكم و مبلغ الشيء . و تبرّجت اى اظهرت زينتها لأن يشاهده الناظرون . و در فارسى ، صنع به معناى كار كردن و آفريدن و صنع - به فتح صاد - نيكو پروريدن اسب « 2 » و غير آن و جلا كردن شمشير و غير آن است . و تبرّج ، خود را بر آراستن ، و اتقان ، استوار كردن و محكم ساختن به نوعى كه فساد و خلل و ضعف و سستى در آن حيّز « 3 » نباشد . و فلك به معناى چرخ و آسمان و هر جسم گرد و مدوّر است كه گردنده باشد ، و از اين جهت است كه مغزله را فلكه گويند و دوّار در فقرهء « صنع
هامش
( 1 ) الانعام : 91 .
( 2 ) ع : است .
( 3 ) مكان و محل .