تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح دعاى صباح ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
مدامم مست مىدارد مشام جعد گيسويت * خرابم مىكند هر دم فريب چشم جادويت اگر خواهى كه جاويدان جهان يكسر بيارايى * صبا را گو براندازد زمانى برقع از رويت من و باد صبا مسكين دو سرگردان « 1 » و بىحاصل * من از افسون چشمت مست ، او از بوى گيسويت زهى همّت كه حافظ راست در دنيا و در عقبى * نيايد هيچ در چشمش مگر خاك سر كويت
پس تبرّج و ظهور خداوند كه از صفات اوست ، نور النّور و مفرّق بين النّور و الدّيجور است ، موجب شد از براى آرايش و تبرّج افلاك و علّت گشت بر تزّين عالم و ما سوى ، و از غايت ظهور و تبرّج به نقاب خفا و تلجلج ، مستور و محجوب گرديد ، و لهذا محقّقان در مقام تقديس و تسبيح گفته‌اند : « سبحان من ليس لوجهه نقاب الاّ النور و لا لجماله حجاب الاّ الظهور . » و اهالى ذوق كه به مطالعهء تزيّن و حسن ، ديده‌ورند مىگويند كه همهء حسنها و جمالها و فضلها و كمالها ، فروع كمال او و فروغ جمال اوست . تعالى كبريائه و تقدّست اسمائه .
اى بر قد تو قباى حسن آمده چست * بر قامت ما لباس عشق تو درست ز انسان كه جمال همه عكس رخ توست * عشق همه از تو خاست در روز نخست [ 1 ]
و به واسطهء اين خود آرايى و اظهار اشعّهء جمال و ابراز لمعات جلال است كه روشندلان مجلس انس و لطيف طبعان محفل قدس در مظاهر خلقيّه جز مشاهدهء
هامش
[ 1 ] حاشيهء ى :دى شانه زد آن ماه خم گيسو را * بر چهره نهاد زلف عنبر بو را پوشيد به اين حيله رخ نيكو را * تا هر كه نه محرم نشناسد او را
( 1 ) ع : مسكين و سرگردان .