نكنيد كه مورد غضب الهى واقع ميشويد چرا تسبيح و تقديس پروردگار خود نكرديد و شكر گزار نعمت او نشديد .
اوسط بعضى گفتند : فرزند اوسط آنها نه اكبر بود و نه اصغر دو برادر بزرگتر داشت و دو برادر كوچكتر لكن در خبر دارد كه : كوچكترين آنها بود لكن اعقل از آنها و اكمل آنها در دين بود و لكن چنانچه از اخبار استفاده مىشود و به نظر هم نزديكتر ميآيد آنكه در دين نه در طرف افراط بود كه چيزى بر دين بيفزايد و نه در طرف تفريط كه چيزى از دين را كسر گذارد حد وسط بين افراط و تفريط چنانچه در آيهء شريفه ميفرمايد :
وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً
بقره آيهء 143 ، نه مثل نصارى كه در حق عيسى غلو كردند و بخدايى رساندند و نه مثل يهود كه او را حرامزاده شمردند ، امروز هم شيعه سه دستهاند بعضى مثل صوفيه و شيخيه در حق ائمه مخصوصا امير المؤمنين غلو كردند و بمقام الوهيت رساندند و بعضى شئونات ائمه را منكر شدند و حد وسط همان فرمايش خود آنها است كه فرمودند :
« نزلونا عن الربوبية و قولوا في حقنا ما شئتم »
-
قالَ أَوْسَطُهُمْ
أعقلهم و أتقاهم و أعبدهم .
أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ
كه مانع حق فقرا نشويد و بطريقهء پدرتان رفتار كنيد با من مخالفت كرديد و به من اذيت كرديد حال به اين بلا دچار شديد .
لَوْ لا تُسَبِّحُونَ
قبلا گفتيم : تسبيح دو معنى دارد يك معنى مقابل تهليل و تكبير و تحميد ، و يك معنى مطلق ذكر مىگويى : تسبيحات اربعه تسبيح حضرت فاطمه ( ع ) و در اينجا معنى اعم است كه چرا شكر نعمت الهى را نكرديد و بوظائف دينى عمل ننموديد و قدردان اين نعمت نبوديد .
[ سوره القلم ( 68 ) : آيه 29 ]
قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ ( 29 )
گفتند : منزه است پروردگار ما محققا ما خودمان بوديم ظلم كنندگان .
قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا
اشاره به اين كه خدا بما ظلم نكرده منزه است از اينكه باحدى به مقدار ذرهاى ظلم كند چنانچه ميفرمايد :
إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ
نساء