كه يك مسكين داخل باغستان نشود بر شما كه مبادا توقعى داشته باشد كه چيزى از آن را به او بدهيد ، معلوم مىشود كه در زمان پدرشان او خبر ميداده و فقرا را مطلع ميكرده كه بيائيد در باغستان و هر كدام سهمى برداريد و فقرا بر يكديگر سبقت ميگرفتند كه مبادا محروم شوند و چشم به راه بودند در موقع رسيدن ميوهها كه چه روزى به آنها خبر داده مىشود ، و اين صاحبان باغ هم ميدانستند انتظار فقرا را گفتند مبادا خبر شوند به يكديگر ميگفتند : مخفيانه برويد كه فقير بر شما داخل باغستان نشود
أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ
[ سوره القلم ( 68 ) : آيه 25 ]
وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرِينَ ( 25 )
و صبحگاهانه رفتند على حرد با توانايى .
حرد بعضى گفتند : بمعنى قصد است يعنى به قصد باغستان رفتند ، بعضى گفتند :
بمعنى منع است يعنى منع فقرا از دخول در باغستان ، بعضى گفتند : بمعنى غضب و حقد است نسبت به فقرا يعنى قصد منع فقرا داشتند از روى غضب و حقد .
وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرِينَ
تصور كردند كه كمال قدرت را دارند بر اين مقصدى كه قصد كردهاند پس موقعى كه رسيدند بباغستان .
[ سوره القلم ( 68 ) : آيه 26 ]
فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ ( 26 )
پس چون ديدند آن باغستان را گفتند محققا ما هر آينه گمشدهگانيم ، بعضى گفتند : مراد از ضالون يعنى راه را گم كردهايم و اينجا باغستان ما نيست زيرا هيچ آثارى در او نيست بعضى گفتند : مراد ضلالت در دين است كه چون قصد منع حقوق فقرا داشتيم خداوند به كلى از دست ما گرفت و نابود كرد .
[ سوره القلم ( 68 ) : آيه 27 ]
بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ( 27 )
بلكه همين است باغستان ما راه را گم نكردهايم بلكه محروم و ممنوع شدهايم از آن و مورد غضب الهى واقع شدهايم چون منع فقرا را كردهايم .
[ سوره القلم ( 68 ) : آيه 28 ]
قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ ( 28 )
گفت اوسط آنها بساير برادران : مگر من نگفتم بشما كه منع حقوق فقرا را