قائل باشد مدّعى صاحب نود و نه است چنانچه ظاهر آيه به قرينه « اكفلنيها » همين است و اگر در تصرف طرف باشد مدعى اين قائل است و حضرت داود بدون اينكه بپرسد يك نعجه در تصرّف كيست تا مدّعى و منكر مشخّص شود و از مدّعى طلب بيّنه كند و با نبودن بيّنه قسم متوجه به منكر شود و ميتوان گفت علم داشت به واقع مطلب از اين جهت :
[ سوره ص ( 38 ) : آيه 24 ]
قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ ( 24 )
فرمود هر آينه بتحقيق ظلم كرده تو را بسؤال يك نعجهء تو كه منضم به نعاج خود كند و بدرستى كه بسيارى از شركاء كه اموال آنها مخلوط به يكديگر است بعضى به بعضى تعدى و تجاوز ميكنند مگر مؤمنين كسانى كه ايمان دارند و عمل صالح بجا مىآورند كه بندگان صالح باشند و كم هستند اينها و درك كرد داود كه ما او را امتحان كرديم پس افتاد در حال ركوع و انا به كرد در پيشگاه ما .
قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ
ممكن است كه داود علم بصدق مدّعى پيدا كرد از اين جهت اين فرمايش را فرمود و نبايد بعلم خود حكم كند چنانچه از پيغمبر اكرم است كه فرمود
« انما اقضى بينكم بالبيّنات و الايمان »
و همچنين در باب شهادت شهادت علمى كافى نيست بلكه بايد حسّى باشد و در باب ايمان به مجرد اظهار و اقرار بايد پذيرفت چنانچه ميفرمايد
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً
- نساء آيهء 96 - و بعيد