يك دسته رقيب و عتيد ، يك دسته قابض أرواح ، يك دسته رسل الهى براى انبياء ، يك دسته الهام كننده به قلوب مؤمنين مقابل وساوس شياطين و ساير أوامر الهيّه ، و عدّهء آنها بسيار است
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
.
و اگر مراد مثل عزير و عيسى انبياء و أوصياء انبياء باشند چنانچه در تورات مجعوله يهود آدم را ابن اللَّه گفته ، و غلات امير المؤمنين و بعضى ائمه را خدا مى دانند كه ميگويد :
باز ديوانه شدم زنجير كو * من حسين اللّهيم تكفير كو
اينها بندهگان خاص الهى هستند .
(
لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ
) : چيزى از پيش خود نمىگويند آنچه مىگويند كلام الهى است .
(
وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ
) : آنچه ميكنند بأمر اوست .
[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيه 28 ]
يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ ( 28 )
خداوند ميداند آنچه پيش آنها بوده و آنچه بعد از آنها ، و اينها شفاعت نميكنند مگر براى كسى كه خدا از او راضى باشد و تحصيل رضاى الهى كند و اينها از خوف و خشيت الهى در حذراند .
(
يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ
) : علم الهى عين ذات اول و آخر ندارد پيش از خلقت عالم حتى خلقت انوار مقدّسه كه فرمود :
« أوّل ما خلق اللَّه نورى »
خداوند عالم بود تا آخرين مخلوقات و پس از آن ، زيرا مخلوقات الهى محدود هستند و علم الهي نامحدود ، و نسبت محدود به غير محدود اگر بگويى قطره به دريا است غلط گفتهاى . زيرا دريا هم محدود است طرف نسبت نيست مثل نسبت