عبدا كه با خضوع و خشوع و تحت فرمان ربوبى و محكوم به حكم پروردگارى با ذلّت و خفت و خوارى وارد ميشوند ، و اعتراف بعبوديت حق دارند .
عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ
نحل آيهء 77 و نيز ميفرمايد :
وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ
نمل آيهء 89 - و فرزندى پسر يا دختر عنوان عبديت نسبت به پدر ندارند ، بلكه آزاد هستند ، بلى اگر پدر آن خود عبد غير باشند اولاد آنها هم عبد مولاى هستند نه عبد پدر ، و لو واجب باشد بر اولاد اطاعت پدر و مادر و برّ بآنها ، و حرام باشد عقوق و مخالفت آنها ، و لو در خبر باشد
انت و مالك لابيك
ولى عبد نيست ، پس ملائكه عنوان بنات اللَّه بر آنها كفر ، و عزير و عيسى و آدم تمام عبد ذليل الهى هستند ، و عنوان عبوديت بالاتر است از مقام رسالت ، در تشهد مىگويى اشهد ان محمّدا عبده و رسوله عبوديت را مقدم بر رسالت ذكر ميكنى ، لكن امروز جامعه اكثر ، بلكه صد هشتاد خود را از تحت عبوديت حق خارج كردند و خود را آزاد مىدانند و هر فسق و فجورى را كه هواى نفس مايل باشد مرتكب ميشوند .
[ سوره مريم ( 19 ) : آيه 94 ]
لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا ( 94 )
هر آينه بتحقيق ما احصاء كردهايم آنها را و شمارهء كردهايم شماره كردنى اشاره به اين كه علم الهى احاطه كرده بجميع افراد ملائكه و جن و انس مؤمن و كافر عادل و فاسق قاصر و مقصر مطيع و عاصي كوچك و بزرگ مرد و زن و تمام آنها در دفتر الهى ثبت و به تمام اعمال آنها و افعال آنها و اقوال آنها و نفسهاى آنها در پيشگاه الهى شماره دارد .
مسئلة - در موضوع علم الهى بين حكماء قديم اختلاف شديد است بالغ بر بيست و دو قول كه ما در مجلد اول كلم الطيب در باب صفات متعرض شدهايم .
و قيل لا علم له بذاته - و قيل لا يعلم معلولاته الى آخر مزخرفاته ، و تحقيق كلام اين است كه علم از صفات ذاتيه است و عين ذات است و گفتيم كه ذات