آنها را كور كرد آنها را نيافتند و برگشتند چنانچه حقير همين نحو را به عين مشاهده كردم در مسجد نبى صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم در مدينه مشرف بودم بين محراب و منبر و يكى از رفقاء پهلوى من كتاب مناسك شيخ انصارى را باز كرده بود و زيارت صديقه طاهره را تلاوت ميكرد شرطه رسيد و كتاب را گرفت و اين صفحه كه زيارت داشت انگشت گذارد و كتاب را هم گذاشت و رئيس شرطهها را صدا زد او آمد و از رفيق ما پرسيد چه قرائت مىكردى گفت مناسك حج رو بشرطه كرد و گفت شوف يعنى مشاهده كن اگر زيارت فاطمه است جلب كن او را بشرطه خانه و اگر مناسك است به او رد كن اين شرطه از اول كتاب صفحه صفحه مشاهده كرد تا صفحه پشت انگشت و از آخر هم مشاهده كرد تا صفحه پشت انگشت و صفحهء كه انگشت گذارده بود نديد و كور شد و كتاب را رد كرد ، و خداوند آنها را بنوم انداخت سيصد و نه سال در حال نوم بودند و اعجب از اين سگ آنها بيدار بود و پاسبان آنها بود تا موقعى كه بيدار شدند يك نفر از آنها را بطريق ناشناس فرستادند در شهر براى تحصيل امر معاش پس از اينكه اهل شهر فهميدند و قضايايى كه در آيات شريفه بيان شده خداوند آنها را در كهف مخفى فرمود و تا كنون در كهف هستند .
( جمله ثالثه ) در اخبار داريم كه اينها پس از ظهور حضرت بقيّة اللَّه از كهف خارج ميشوند و خدمت حضرتش مشرف مىشوند و داخل در اصحاب آن حضرت مىشوند و نيز داريم در زمان حضرت رسالت امير المؤمنين و جمعى از اصحاب را بتوسط ابر و باد روانه فرمود درب كهف حضرت امير عليه السّلام فرمود سلام كنيد باصحاب كهف سلام كردند جواب نشنيدند خود امير عليه السّلام سلام كرد جواب صريح آمد و شهادت دادند بوصايت و ولايت و امامت آن حضرت .
[ سوره الكهف ( 18 ) : آيه 27 ]
وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً ( 27 )
و تلاوت فرما آنچه وحى شده است بسوى تو از كتاب پروردگار تو قرآن مجيد نيست احدى كه بتواند تغييرى در كلمات پروردگار دهد و عوض كند و تبديل