تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
دارد و يادگاران برادرش هست كه گرگ آن را ربود يك نفر از ما را بجاى او بگير محققا ما شما را ميبينيم و ميدانيم كه از احسان كننده‌گانى اين احسان را هم در حق ما بفرما .
قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ
دارد پسران يعقوب موقعى كه غيظ و غضب ميكردند موهاى بدن آنها راست ميشد و از سر آنها عرق زرد كه تعبير بدم زرد ميكنند ميريخت و موها از لباس آنها بيرون ميآمد مخصوصا يهودا كه حضرت يوسف ديد بسيار غضبناك شده فرزند كوچكى داشت كه يك گوى طلا در دست داشت و با او بازى ميكرد از او گرفت و انداخت در دامن يهودا آن طفل رفت از يهودا بگيرد دستش بدست يهودا تماس كرد عرق رحميت غيظ و غضب او را فرو نشاند سه مرتبه اين عمل را يوسف كرد و اين حقير شاهدى بر اين دعوى يافتم شبى كه منصور دوانقى بسيار بر حضرت صادق عليه السّلام غضب كرده بود بواسطه نامه‌هاى زيادى كه دشمنان بنام حضرت صادق [ ع ] نوشته بودند كه حضرت آنها را به خود دعوت كرده و اين نامه را فرستاده بودند نزد منصور و او شبانه حضرت را بنحو فضيحتى نزد خود حاضر كرد و اين نامه‌ها را نزد حضرت ريخت و آن حضرت انكار فرمود كه ابدا از جانب من نبوده حضرت پيش آمد و فرمود دست خود را بده حضرت دست منصور را گرفت و فشار داد گفت اين چه عمليست حضرت از جدش رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نقل فرمود كه دو نفر رحم اگر بر ديگرى غضب كردند اگر دست او را فشار دهد غضبش فرو مىنشيند منصور غضبش فرو نشست و حضرت را رها كرد ، اينها به اين حال بيوسف گفتند
إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً
پدر اين پير مرديست كبير يا بمعنى سالمند يا بمعنى بزرگى و شرافت است نميتواند فراق او را ببيند چون بفراق برادرش گرفتار شده آن قدر محزون و گريان شده كه چشمش نابينا شده .
فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ
پس بما محبت كن و يك نفر ما را بجاى او بگير كه