يوسف بست و آورد نزد يعقوب سپس آمد و گفت منطقه مفقود شده تفتيش كردند بكمر يوسف بسته شده از اين جهت كه در مذهب آنها بايد سارق را نگاه دارند نسبت سرقت بيوسف داد و او را نزد خود نگاه داشت و اين به عين همان تمهيد است كه يوسف در حق ابن يامين كرد گويا از عمه خود فرا گرفته بود .
فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ
يعنى اين سرّ را مخفى كرد و فاش نكرد زيرا اگر فاش شده بود ميفهميدند كه او يوسف است و ميگفتند كه قضيه ابن يامين هم همين نحو بوده در دل گذارد و بروز نداد .
قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً
اين جمله را هم پيش خود گفت نه اينكه علنا به آنها گفته باشد كه آنها را خوش نيايد ، و مراد از مكان كردار و رفتار آنها است كه با يوسف و يعقوب چه كردند البته هزار برابر بدتر بوده ، و ممكن است به آنها گفته باشد از باب نهى از منكر كه اگر گفته شما راست باشد غيبت است و اگر دروغ باشد كذب و تهمت است و حال آنكه
( الغيبة اشدّ من الزنا )
( و الكذب شرّ من الشراب )
و افتراء داراى هر دو قسم است .
وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ
خداوند بهتر ميداند و عالمتر به اين نسبت كه ببرادرش ميدهيد و توصيف ميكنيد .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 78 ]
قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ( 78 )
گفتند برادران يوسف بعزيز مصر يوسف اى عزيز بدرستى كه از براى ابن يامين كه مأخوذ شده يك پدرى است پير مرد بزرگ و بسيار به اين پسر علاقه