تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
و شرح آنها را مىكند و قدرت الهى بر كنار است از تصورات و تخيّلات بشرى
ما هذا بَشَراً
اين بشر نيست زيرا در جميع افراد بشر هر خوش صورتى بگرد نعل اسب او نميرسد ان هذا نيست اين
إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
فرشته و ملك بسيار محترم است چون چنين شدند و چنين گفتند زبان زليخا باز شد .

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 32 ]

قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ ( 32 ) گفت زليخا پس اينست كه شما مرا ملامت ميكرديد در مورد او هراينه بتحقيق من تعقيب كردم او را از نفسش كه نزد من آيد پس او امتناع كرد و خوددارى مينمود و هر آينه اگر اجابت نكند آنچه را كه من به او امر ميكنم هر آينه البته او را زندانى ميكنم و هر آينه مىباشد از ذليل‌ترين ناس . قالت زليخا بزنان مصرى كه دعوت شده بودند فذلك پس اينست الذى آنكه شما در پشت سر من بدگويى ميكرديد
لُمْتُنَّنِي فِيهِ
و مرا ملامت ميكرديد درباره او گمان كرديد يك غلام كنعانى بيش نيست ديديد شما خود را باختيد و از هوش رفتيد و مات او شديد و بجاى ترنج دست خود را بريديد من كه قوّت نفسم زيادتر از شما است نه خود را باختم و نه غش كردم و دست بريدم يا اينكه شما بيك نگاه اين نحو شديد و اين دائما نزد من است من فقط عاشق او شده‌ام سپس شهادت داد به پاك دامنى يوسف و خوددارى او كه گفت
وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ
من مايل شدم و تعقيب و اصرار دارم كه او با من هم بستر شود
فَاسْتَعْصَمَ
پس او خوددارى كرد و حفظ نمود كه داراى مقام عصمت است كه معنى جلوگيرى از نفس است .