تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
و گفتند جماعتى از زنها كه در مدينه مصر بودند كه زوجه عزيز زليخا طلب مىكند غلام خود را از نفس آن غلام كه نزد او رود و بتحقيق شيفته و عاشق او شده محققا ما مىبينيم كه او در گمراهى آشكارى است .
وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ
تعبير بنسوه فرمود و نفرمود نساء المدينة براى اينكه جميع زنهاى مدينه نگفته بودند بلكه اطلاعى نداشتند زنهاى اعيان كشورى و لشگرى كه با زليخا رفت و آمد داشتند و معاشرت ميكردند و آشنا بودند و خبر پيدا كردند ، و تعبير بقال و نفرمود قالت براى اينست كه فاعلش ظاهر است نه مضمر مثل قوله تعالى
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ
الاية ممتحنة آيه 10 ، و گفتند جائز الوجهين است مثل قوله تعالى
وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ
قصص آيه 8 .
امْرَأَةُ الْعَزِيزِ
زليخا و تعبير بامرئة العزيز اشاره به اينكه شوهر محترمى دارد كه از تمام شوهرها محترم‌تر است با وجود اين
تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ
تعبير بفتيها يعنى جوانى كه برسم غلامى نزد او بوده و كنعانى بوده و مورد اهميتى نبوده مع ذلك عاشق او شده و مايل نفس او شده كه با او جمع شود .
قَدْ شَغَفَها حُبًّا
فاعل شغف يوسف است يعنى يوسف او را مشغوف خود كرده يعنى عاشق يوسف شده ، و حبّا از روى محبت و از براى حب درجاتيست تا درجه‌اى كه عقل را زايل نكند متيّم گويند چنانچه در دعاى كميل دارد و اجعلنى بحبك متيما و اگر عقل زايل شد او را عشق گويند كه مورث جنون مىشود و از اينجا معلوم مىشود كه اين نسبتهايى كه بعض اهل منبر و بعض شعراء بمقام مقدس اولياء ميدهند اشتباه بزرگى است كه بگويند حسين عليه السّلام عاشق خدا بود يا عاشق جمال پيغمبر و امثال اينها العياذ نسبت جنون است اين نوع تعبير در هيچ خبرى نيست بلى عرفاء يك خبر مجعولى گفتند ( من عرفنى فقد عشقنى